تبليغاتX

کداهنگ میخواهی بیاتو

اشک


اشک

یه گیتار شکسته دوباره باز نشسته کنار طاقچه دل دوباره باز نشسته این گیتار شکسته دل منو شکسته
دوباره نمیخوام چشای خیسم و کسی ببینه

یه عمره حال و روز من همینه

کسی به پای گریه هام نمیشینه

بازم دلم گرفت و گریه کردم

بازم به گریه هام میخندن

دوباره یه گوشه میشینم و واسه دلم میخونم

هنوز تو حسرت یه هم زبونم

ولی نمیشه و این و میدونم

کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده!!

چون میدونم آپ بعدیم خیلی طول میکشه میلاد با سعادت حضرت علی(ع) پیشاپیش تبریک عرض میکنم!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت15:42توسط آرزو |
دوباره دلم میخواد چشمکی از اون چشات

دوباره تنگ شده این دلم واسه برق نگات

تو رو میخوام بیا تو ی لحظه هام

بیا تا بشکنه باز بغض صدام

بیا و پیشم بمون واسه همیشه

بیا که زندگی بی تو هیچ نمیشه

بیا که اسم قشنگت عشق نازم

رنگ تازه ایی توی صدام داره

تو که لبخند میزدی

به دلم چنگ میزدی

به طپش مینداختی قلب نا امید و

تو که فریاد میزدی تو گوشم

داد میزدی میگفتی دوست دارم عشق سفید و

بیا پیشم که من بی تو هیچم!!

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت14:55توسط آرزو |
مسافر
پشت سرم گریه نکن

مسافرم" مسافرم

اشکات و هی هدر نده باید برم "باید برم

جلوی راهم و نگیر

بذار برم

گریه نکن صلاحمون اینه عزیز

باید برم سفر کنم

طاقت اشکات و ندارم

تو رو خدا نذار ببارم

خدا نخواست

قسمت اینه که من تو رو تنها بذارم

تو رو خدا گریه نکن

اینقدر نگو نرو "نرو

بغضم داره میترکه اینقدر نگو نرو"نرو

اینجوری بیتابی نکن الهی قربونت برم

خدا نگهدارت باشه باید برم"باید برم

تو رو خدا گریه نکن...

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت15:22توسط آرزو |
هم اتاقی
هم اتاقی برس به دادم

اونی که دل و دینم رو برده خیلی وقته نکرده یادم

هم اتاقی ببین چگونه سیل اشکم شده روونه

درد جانسوزم و به جز تو به خدا هیچکی نمیدونه

هم اتاقی برو طبیب دل بیمارم و بیار

بهش بگو عاشقش غریب مرده از رنج و انتظار

ای عزیزم برس به دادم اونی که دل و دینم رو برده خیلی وقته نکرده یادم....

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت19:54توسط آرزو |
من اگه هنوز میخونم باسه خاطر دل توست

شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست

عزیزم اگه خزونم باست از بهار میخونم

تورو تنها نمیذارم گرچه تنها جا میمونم

اگه تو شبای سردت با خودت تنها میشینی

من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی

اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد

من برات میخونم ای گل نوبهار و نبر از یاد

همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم

گر چه عمریه تو این دشت یه خزون بی بهارم...

دوستای مهربونم سلامی  عاشقانه تقدیم شما عزیزای خودم!

با دوست بسیار گلم سونیا یه وبلاگ ضد پسر ساختیم که  اگه دوست دارید دیدن کنید

www.antiboyss.blogfa.com

ما رو برای بهتر شدن این وبلاگ همراهی کنید

با تشکر(آرزو)

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت19:1توسط آرزو |
مرگ
یه صدایی از توی قلبم میشنوم صدای جدیدیه شاید این یه نفر جدیدیه

محکم به در قلبم در میزد نمیدونم کیه؟
چه کار کنم؟
پرسیدم :کیه؟
گفت:همونی که میخواستی اومدم!

گفتم:تو هم مزاحمی بگو چی میخوای؟
گفت:از پشت در نمیتونم در و باز کن

نمیدونستم چه کار کنم اگه در و باز کنم چه جوری از توی قلبم بیرونش کنم!

نه در و باز نمیکنم

گفتم:از پشت در حرفهات و بزن و برو

گفت:نمیتونم بذار بیام توی قلبت

گفتم: نمیتونم حرفت و بزن

گفت:تو رو میخوام و دوست دارم توی منزلگاه عشقت حضوری داشته باشم

گفتم:نه تو هم مثل بقیه میخوای دیوارهای منزلگاه و خراب کنی؟!

منزلگاه دیگه کسی و نمیخواد..

میخواد تنها باشه

تنهایی تا حالا دیوارهای منزلگاه و زخمی نکرده!

گفت:من میرم اما دیگه سراغت نمیام حتی اگه التماسم کنی!

گفتم:برو من تا الان منتظر کسی نبودم و تو بی خود  سراغ من اومدی!

مثل بقیه با دروغ داری کارت و شروع میکنی؟
تنهایی گفت:در و باز کن این با بقیه فرق میکنه

در و باز کردم

نمیدونم این کیه؟
انگاری که با بقیه فرق میکنه اما....

از تنهایی پرسیدم: تو میدونی این کیه؟
تنهایی گفت:این همونیه که تو تا به حال منتظرش بودی

در حالی که اشکام سرازیر شد فهمیدم کیه!

اون و تو آغوشم گرفتم و برای همیشه  رفتم

آری مرگ بود!!!...

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت19:13توسط آرزو |
حرفهای ستاره
به آسمان نگاه کردم

آسمان در آن شب تیره و تار بسیار درخشان بود

پر از ستاره بود

ستاره ها چشمک میزدن گویی این چشمکها پر از حرفها و رازهایی پنهانی بود

شاید ستاره ها با من حرف میزدن و درد و دل میکردن

اما من صدای آنها را نمیشنیدم

آری...

فاصله من تا ستاره ها بسیار زیاد است

اما فقط صدا...

درست است نگاهم میتواند حرف بزند درد و دل کند...

اما حیف من زبان نگاه را نمیدانم

هر چه بیشتر به ستاره ها نگاه میکردم انگار درخشانی آنها بیشتر میشد

این درخشانی پر از حرف نشانه چیست؟

آنها از چه میخواهند بگویند؟
چقدر حرف در دل پر از نور خود دارند

خیلی سعی کردم بتوانم اما نمبتوانستم...

فریاد میزدم شاید صدایم به آنها برسد اما خبری نبود!!

حسی در وجودم بود نمی دانستم چیست!

آیا خوب یا بد...؟
به هر حال حسی بود که مرا به سوی ستاره ها نزدیکتر میکرد

ساعتها به سوی آسمان و ستاره ها خیره شدم

دیگر خبری از ستاره ها نبود

افسوس میخوردم...

اما صبر میکنم تا شاید در شبی خیره به آسمان  بتوانم حرفهای ستاره ها را حس کنم و آنها را در وجودم لمس کنم 

نمیدانم کی اما  میدانم که میتوانم....

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت19:5توسط آرزو |
غم
شاید در همین نزدیکیها یکی باشه صدات و بشنوه و حرفات و گوش کنه به لبخندت نگاه کنه اما حیف که همیشه اشکهای تو را دیده...!چرا غم تو را تنها نمیگذارد شاید شادی رفیق نیمه راهی باشه اما غم با اینکه تلخه ولی برای تو همیشگی بوده

همراهی او تو را تنها نذاشته

تو از اینکه هنوز تنها نیستی غمی داری که همیشگی بوده

تو را تنها نگذاشته

شاید اگر روزی رفیق نیمه راه تو ررا صدا زند صدایش را نشنوی و یا اینکه اصلا جوابش را نمیدهی آری حق با توست چرا که اون در لحظه های تنهایی فقط تو را میخواهد اما غم در هر لحظه ایی خواهان توست

شاید زمانی بود که حتی وقتی رو به شادی میکردی او در مقابل تو   سکوت میکرد یا  اینکه جوابش نه بود

ولی غم در سخت ترین شرایط هم تو را تنها نگذاشت

چرا من دوستدار غم نباشم؟!

چرا از  من میپرسید که چرا غم داری!

مگر غم چیست که از آن کناره گیری کنم..

این شادی است که هیچ گاه خواهان من نبوده ولی غم همیشه با من بوده

شاید غم خیلی تلخ باشه اما من این تلخی را دوست دارم شاید گریه هایی را که همراه غم در وجودم  داشتم برای من بهتر از لبخند بوده

شاید لبخند دیر به دیر به سراغم میاید یا اینکه اصلا به سراغم نمیاید ولی غم خمیشه یا ثانیه به ثانیه

غم مرا با دوستانش آشنا کرد  با گریه!

گریه هم مثل غم مهربان و بامرام شاید هم مثل غم همیشگی...

همیشه با گریه بود که من میتوانستم دلتنگی ها را از دلم بیرون بریزم

اما با شادی شاید برای لحظه ایی بود که دلتنگی را فراموش میکردم و دوباره به سراغم میامد

اشک ریختن زیباست چرا همیشه ما شادی و لبخند را زیبا میپنداریم؟!

آیا وقتی یک دوست تو را تنها نمیگذارد و دلتنگی را همراه دوستانش از تو دور میکند زیبا نیست؟!

من زیبایی زندگی را در تلخی میبینم  چرا که تلخی ها هستن که نوید ادامه زندگی را میدهند!!!

چرا که نویدی میدهند که تو میتوانی مقابله کنی با گریه با فریاد وبا هر چه که میتوانی  اما هیچ گاه نه نگو...

نه در مقابل اینها تو را نابود میکند باز با این حال شما از من چه میخواهید؟؟؟

که چی ! به چی بخندم؟

 من عاشق غم هستم عاشق گریه فریاد دلتنگی و تنهایی..

اگر اینها نباشند من هم نیستم!!

خنده و شادی برای لحظه ایی زیبایند اما غم برای همیشه زیباست

مادر سلطان غم است! ایا این جمله زیبا نیست؟!

پس چرا از غم هراس داری  و دوست داری که به آن پشت کنی!!

نه.. غم تنها مو نسی است  که میتواند  تو را تنها نذارد

اما شادی چی؟ دروغگو و نیمه راه!

چرا که هر جا هر وقت دوست بدارد میرود و تو را تنها میگذارد

و اینجاست که تو  به سراغ گریه میروی!

ولی گریه با روی باز  از تو استقبال میکند  و ثابت میکند  که تو را دوست  میدارد و تنهایت نمیگذارد

این بار هم باز خواهان شادی هستی؟! آری تو به حقیقتی دست یافتی که شاید تا به حال در اشتباه بوده ایی

غم دوستت دارم و تا آخرین نفس تو را میخواهم!

 

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت16:47توسط آرزو |
مادر
یا فاطمه امروز روز تولد توست

روز توست روز مادران است

روز صبوران روز پاکان روز مهربانان

روز عشق و محبت

تو الگوی شرم و حیایی و مظهر عشق و صفایی

تو ماه علی و عشق مایی

تو ایوب زمانی

ذکر نام تو ذکر خوبی هاست

تو الگوی مادرانی بعد از تو این روز برای مادران است

فاطمه جان و مادران عزیز روزتان مبارک...

البته پیشاپیش من این روز و به مادران گل ایرونی تبریک گفتم!

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت19:28توسط آرزو |
غروب
این بار هم غروبی در راه است گویی این بار غروبی سخت

غروبی که شاید عمرم را هم غروبی کنه تمام وجودم را به غروب میسپارم

این غروبه که هیچ گاه مرا ترک نکرده نه چگونه میتوان تنهایش گذارم؟!

مگر غروب چیست که از آن هراس داری؟!

غروب برای من تنها مونس است غروب برای من زیباست.

شاید آن طلوع بود که همیشه اشکهایم را در میاورد

و بی خبر از پیشم میرفت!

  ولی....

غروب را میپرستم غروب در تنهاترین تنهایی ها کنار من بوده و هست

غروب تنها مونسی است که همیشگی بوده!!!

نه چگونه میتوانم غروب را فراموش کنم.

غروب...

غروب با  صدای زیبایش برایم لالایی خوانده و با دستهای مهربانش گونه های مرا ناز کرده

غروب تنها تکیه گاه من است

سختیها را آسان نمود و من نفهمیدم

غروب زیباترین دوست من است و زیباترین لحظه های زندگیم غروبی بوده

غروب کجایی بیا نیازت دارم!!!!!

غروب...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت15:55توسط آرزو |
عاقبت ظلم تورو یه روز تلافی میکنم

اشکام و پاک میکنم با دل تباهی میکنم

میاد اون روزی که تو قهر دلم روببینی

چشمات و باز بکنی حقیقت و خوب ببینی

میاد اون روزیکه من نامه هات و پاره کنم

میاد اون روزیکه من غم دلم و چاره کنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم

با غم و غصه و دردم تورو دمساز میکنم

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم

روی ابرا میشینم به آسمونها میرسم

تو میخوای تا میتونی دل من و تو خون بکنی

با رقیبام بشینی من و تو دیوونه کنی

اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره

شبهای سرد و سیاه صبح سفیدی هم داره

میاد اون روزیکه من نامه هات و پاره کنم

میاد اون روزیکه من غم دلم و چاره کنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم

با غم و غصه و دردم تو رو دمساز میکنم

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم

روی ابرا میشینم به آسمونها میرسم...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت18:20توسط آرزو |
شب تنهایی خوب

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند

شب سلیس و یکدست و باز

شمعدانی ها و صدادارترین شاخه ی فصل ماه را می شنوند

پلکان جلو ساختمان در فانوس به دست و در اسراف نسیم

گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلکها را بتکان کفش به پا کن و بیا

وبیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشداردهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامید شب اندام تو را مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کنند

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

"بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تو راست"

(سهراب سپهری)

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت20:45توسط آرزو |
عصری تابستانی و هوایی که کم دیده ای

گفتم:این روزها دل خیلی بهانه تورا میگیرد

گفت:میدانم همه چیز بهانه ای است برای شانه به شانه در حال و هوای با هم بودن رفتن نشستن و گریستن!

گفتم:چرا گریه؟ رفتن و نشستن درست!

اما گریستن را نمیخواهم نه!!

گفت: برای حرمت نگاه ناگهان تو... برای یک دل دریا حرف نگفته

گفتم:وبرای هرچه که گفتم و گفتم و شنیدی!

گفت:برای آنچه خواستم و بودی خواستی و نبودم وبرای هرچه که نمی دانم

گفتم:در تمام این همه سالها که همه از یادش برده بودند تو تنها کسی هستی که هستی!

گفت:در این دل دلواپسی عزیز دل وقتی تو هستی انگار همه نیستند

شب از آن شبها که در عمرت کم دیده ای....

دریا دریا ستاره!!!

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت19:1توسط آرزو |
+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت18:56توسط آرزو |
معجزه خاموش
طعم خیس اندوه اتفاق افتاده یه آه خداحافظ یه فاجعه ساده

خالی شدم از رویا حسی من و از من برد یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد

ای معجزه خاموش یه حادثه روشن شو  یه لحظه فقط یه آه هم جنس شکفتن شو

از روزن این کنج خاکستریه پرپر مشغول بیرون شدن من شو

برگرد که برگشتن از فاصله دورم کن یه خاطره با من باش یه گریه غرورم کن

از گلگل بی رحم این تجربه منسوس پرواز رهایی باش به ضیافت دیروز

به کوچه که پیوستن شهر است و لبا لب شد لحظه آخر لحظه شب عاقبت شب شد

آغوش خهان رو به دلشوره شتابان بود

راهی شدن حرف نقطه چین پایان بود.........

سلام  این شعر جدید داریوش هزاران با تقدیم شما دوستان گلم.

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت19:12توسط آرزو |
سلام

توی این چند روزخیلی تولدها زیاد شده

ولی من دوباره اومدم تولد داداش گلم۱۲ اسفند

که ۱۷ سالش میشه تبریک میگم

از حالا سال نو تبریک میگم

امیدوارم سال خوبی برای همگی باشه تا

سال۸۷ که آپ کنم میبوسمتون و خدانگهدار...

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت22:16توسط آرزو |
عمرم تولدت مبارک
عشقم عمرم هستی من زندگیم

۷اسفند تولدت و تبریک میگم.

+نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت20:22توسط آرزو |
تولدم مبارک
نه اینکه ازاین خسته ی ناگزیر

نه اینکه از رنجی که نبرده ام ومیبرم بگویم

بلکه برای آنکه خطی از خود به یادگار بگذارم میگویم:

قشنگ نازنین من که تو باشی

دیگر از هیچ نگاه هراسانی هراس ندارم

دیگر از این همه هیچ مکرر نمیشوم

ودل دل قشنگ دوست داشتن را سر مشق دلها میکنم....

                 تولد ۱۸ سالگیم مبارک!!!

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت20:24توسط آرزو |
happy valentine
love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times

love is flower that is made to bloom by two gardeners

love is the one thing that still stands when all else has fallen

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت18:19توسط آرزو |
یا حسین
یاد کربلا ابوالفضل قربون اون قد و بالات

فدای چشمای نازت فدای خشکی لبهات

یه روزی میاد آقا جون که من سگ تو باشم

چشام و موقع مرگم زیر پات گذاشته باشم

دل من عاشق میمونه دایم از شما میخونه

من و میشناسی آقا جون من همونم اون دیوونه

تموم مردم دنیا ما رو میخونن دیوونه

آره ما دیوونه هستیم بی خیال این زمونه...

 التماس دعا....

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت19:52توسط آرزو |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس